مداد نوکی ندیده
عرض زیادی نیست. فقط همین الان خواستم نوک مداد نوکیم را عوض کنم یادم آمد که یک بار یک روزی آن وقت ها که بهترین مدادنوکی موجود شاید ۱۰۰۰ تومن بود به وحید گفتم از سر راه یک مدادنوکی برای من بخر. آمد خانه یک مدادنوکی جلوی رویم گذاشت که یادم هست در آن لحظه به چشمِ مدادنوکی-ندیده ی من یک چیزی در مایه های بنز الگانس متالیک جلوه کرد. لامصب بدجور چیز جالبی بود. پرسیدم چند خریدی این را؟ طفلک نمیدانم فکر میکرد ارزان خریده یا بد خریده یا نمیدانم چه. سرخ و سفید و بنفش که شد با مِن مِن گفت ۱۰ هزار تومن! من ترکیده بودم تقریبا! ۱۰ هزار تومن خیلی پول بود آن موقع برای یک مدادنوکی! احساس حرفه ای و مهم بودن می کردم. یادم هم هست که منی که هفته ای یک مدادنوکی گم می کردم آن را چند سال داشتم. این جا که آمدم هم داشتمش. بعد باز گم شد! دیگر مثلش هم پیدا نشد. یک بار همان ایران فکر کنم شبیهش را دیدم ولی همان نبود. حسش موقع دست گرفتن مثل آن یکی نبود. متالیک نبود. ۱۰ هزار تومنی نبود. آن "چیز دیگر" نبود. از طرف وحید نبود.
تصمیم گرفتم جای حرفهای مغزم باشه