نیم دیگر
چقدر ساده بهم ریختی روان مرا بریده غصه ی دل کندنت امان مرا
قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا
گذشتی از منو شبهای خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا
تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلختر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبیست بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا
تو نیم دیگر من نیستی تمام منی تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
- اميد صباغ نو
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت 0:46 توسط سپیده
|
تصمیم گرفتم جای حرفهای مغزم باشه