بعد از کلاسم ساعت 7 شب کلی خسته و کوفته دارم میام خونه منشی موسسه میگه فلان معلم نمیتونه بیاد میری این جلسه رو جاش ؟
میگم آره!
میرم سر کلاس 4 تا آقای به اصطلاح با شخصیت نشستن سر کلاس
میگم hello
نمیگن به در میگی یا دیوار!
میگم how are you?
نگام میکنن!
لبخند میزنم!!!
میخوام بگم جن دیدین؟!؟!؟!؟!!؟! جاش میگم I know it can be a little bit shocking and unfortunately disappointing but your teacher can't make it today and I am here instead of her.
پشتش دوباره لبخند! که خستگیم معلوم نشه
باز می بینم دارن نگام می کنن
بعد یکیشون که 28 29 سال داره :
میشه cancel کنیم این جلسه رو؟!
من : :|
بعد از 10 ثانیه سکوت :
من تو ذهنم: do you by any f***ing chance think I am very enthusiastic to spend my f***ing precious time with you?!??!!?!
اما
من: :) I am here only for one session !
اونا: بله ولی اگه میشه معلم خودمون بیاد
من تو ذهنم: is your tiny deactivated brain capable of understanding this very simple sentence that she can't come and i am here only for ONE DAMN HOUR?!
اما
من: ok if you insist :) you can talk with the secretary
اونا: حرکت به سمت بیرون!!!!
من: تو کلاس :|
اونا: ببخشید جسارت نشده باشه به شما
من: نه بابا این چه حرفیه ؟
اونا: آخه teacher ما شناخت دارن رومون دیگه حالا این جلسه کاری نمی شه کرد....
من ( تو ذهنم) : لعنتی !!! اصلا درس دادن منو دیدی که میگی این جلسه کاری نمیشه کرد؟ :| :| :|
ولی به جاش
من: بله بالاخره هیچ کس معلم خود آدم نمیشه :)
بعد از 30 دقیقه علاف کردنه من:
2 نفرشون : good bye
2 نفر دیگه زحمت همینم ندادن به خودشون!!!
من تو راهه خونه:
این معلمه همون نبود که خیلی هر دفعه آرایش میکرد and took off her scarf in the classroom?
بعد من با خودم: این چه حرفیه؟ they like her way of teaching
بعد اون یکی منم با خودم: had they seen MY way of teaching?
من و خودم : no comment
من: خستگی روز توم موند!