نا محرم !


قبول دارین یکی از حرکتهای ناپسند تو جمع در گوشی حرف زدنه؟

سه نفریم تو یه اتاق نشستیم. اون دو نفر دارن با هم کردی حرف میزنن! به مدت 45 دقیقه !!! بعد به بعضی جاهاش که میرسن صداشون رو میارن پایین!!!! میخواستم پاشم بگم الان کجاشو فکر کردین من متوجه میشم که آرومش کردین؟

عزیزم فشار نیار! کل این صحبتتون واسه من مثل در گوشی میمونه!

حالا  اگه پاشی از اونجا بری فارسی حرف میزنن! خب بهم بگو پاشو برو که داغون نشی موقع تلفظ کلمه های کردی!

عشق من


مامان من موقع نوشتن یه متن به انگلیسی وقتی میرسه به حرف S : اللهم صل علی محمد و آل محمد! خدایا اینی که می نویسم همون S از آب در بیاد :)) قربونش برم

معلم

یه روزایی تو زندگی هست که با این که فکر نمی کنی از اهمیتشون کم بشه، یه روزی میاد که یادت میره اهمیتشو

مثل روز تولد که من 5 سال پیش یادم رفت تولدمه! اون وقتی که زهرا زنگ خونمونو زد و یه سگ با لباس فارغ التحصیلی بهم داد یادم اومد

این بار روز معلم که شاگردام بهم کادو دادن یادم اومد! روزم خیلی مبارک شد

معلم خوب!


سر کلاس درسم!!!!

بچه ها فاینال دارن

این جا یه لپ تاپ بود. منم امتحان کردم دیدم وصل شد به اینترنت !

انقدر امروز همه چی به هم پیچیده بود که باید یادم باشه وقتی رسیدم خونه به مامان بگم بیاد منو از خودم باز کنه.

موندم تو مغزم چی میگذره. نکنه ستون های نئو کورتیکالم افقی شن!! بیسال گانگلیا رو چه کار کنم. اون دنیا اگه بیاد ادعا کنه و بگه آخه مرد مومن!!!! من خودم پریودیک اسپایک داشتم! تو دیگه چرا انقدر فایر میکردی منو؟ چی جوابشو بدم؟

خلاصه اینکه جالبه! یکی داره می پرسه what's the meaning of recognize? اون یکی میگه can you repeat the listening?

گشنمه!

الان از ساعت کلاس گذشته ولی من هنوز موندم چون بعضی از بچه ها دارن می نویسن هنوز

ادامه ی انتظار غیر منتظره

دیروز رفتم موسسه یکی از شاگردام بهم یه شاخه گل داد یکی دیگه هم سه تا لواشک بی نهایت ترش !!!!

از ذوق نفهمیدم چطوری رسیدم خونه.

:دی

انتظار غیر منتظره


همیشه خیلی دوست داشتم به آدما هدیه بدم. به خصوص بی مناسبت. هدیه هر چی بی مناسبت تر یا غیر منتظره تر از نظر من بهتر

دیروز رفتم موسسه خیلیم حال و حوصله کلاس رو نداشتم. دیدین که دم عید آدم چه مدلیه

خلاصه رفتم دیدم یکی از شاگردام که کلاسشون 2 3 هفته پیش تموم شده بود اومده بود اونجا

راستش فکر کردم اومده جای اون چند جلسه ای که غایب بوده با یکی از معلمها خصوصی بگیره

خلاصه حال احوال کردیم و اینا بعد گفتم ببخشید من کلاس دارم برم . دیدم اونم پا شد گفت منم برم دیگه اومدم فقط اینو بدم بهتون هم به عنوان تشکر هم عیدی !!!!!

چه ذوقی کردم من :دی

یه خانوم 50 60 ساله بعد از کلی مدت که از کلاسش گذشته بود به خودش زحمت داده بود فقط واسه این کار !! خیلی جالب بود

انقدر خوشم اومد که تصمیم گرفتم امروزم که من میرم اون یکی موسسه کلاس FCE واسه شاگردام عیدی بخرم !!!! هیه :دییییییی که چون این آخرین جلسه این کلاس قبل از عیده خیلی هم به نظرم جالب توجه تره

بعد از کلی فکر در مورد اینکه چی بخرم بالاخره تصمیم گرفتم اون کتابی که قرار بود خود بچه ها بخرن و در طول عید بخونن و خلاصه کنن رو واسشون بخرم

قبل کلاس هول هولکی کادو کردم و روبان های رنگی زدم روش :دی خودم خیلی خوشم اومد!

بچه ها که فکر کنم شکه شده بودن :دی

یکیشون گفت : you embarrassed us 

کاش اونا هم برن خونه و تصمیم بگیرن به کسی که هیچ انتظارشو نداره کادو بدن بعد این زنجیره همین طور ادامه پیدا کنه


معلم محبوب !!!


بعد از کلاسم ساعت 7 شب کلی خسته و کوفته دارم میام خونه منشی موسسه میگه فلان معلم نمیتونه بیاد میری این جلسه رو جاش ؟

میگم آره!
میرم سر کلاس 4 تا آقای به اصطلاح با شخصیت نشستن سر کلاس

میگم hello

نمیگن به در میگی یا دیوار!

میگم how are you?

نگام میکنن!

لبخند میزنم!!!

میخوام بگم جن دیدین؟!؟!؟!؟!!؟!  جاش میگم I know it can be a little bit shocking and unfortunately disappointing but your teacher can't make it today and I am here instead of her.

پشتش دوباره لبخند! که خستگیم معلوم نشه

باز می بینم دارن نگام می کنن

بعد یکیشون که 28 29 سال داره :

میشه cancel کنیم این جلسه رو؟!

من : :|

بعد از 10 ثانیه سکوت :

من تو ذهنم:  do you by any f***ing chance think I am very enthusiastic to spend my  f***ing precious  time with you?!??!!?!

اما

من: :) I am here only for  one session !

اونا: بله ولی اگه میشه معلم خودمون بیاد 

من تو ذهنم: is your tiny deactivated brain capable of understanding this very simple sentence that she can't come and i am here only for ONE DAMN HOUR?!

اما

من: ok if you insist :) you can talk with the secretary

اونا: حرکت به سمت بیرون!!!!

من: تو کلاس :|

اونا: ببخشید جسارت نشده باشه به شما

من: نه بابا این چه حرفیه ؟

اونا: آخه teacher ما شناخت دارن رومون دیگه حالا این جلسه کاری نمی شه کرد....

من ( تو ذهنم) : لعنتی !!! اصلا درس دادن منو دیدی که میگی این جلسه کاری نمیشه کرد؟  :| :| :|

ولی به جاش

من: بله بالاخره هیچ کس معلم خود آدم نمیشه :)

بعد از 30 دقیقه علاف کردنه من:

2 نفرشون : good bye

2 نفر دیگه زحمت همینم ندادن به خودشون!!!

من تو راهه خونه:

این معلمه همون نبود که خیلی هر دفعه آرایش میکرد and took off her scarf in  the classroom?

بعد من با خودم: این چه حرفیه؟ they like her way of teaching

بعد اون یکی منم با خودم:  had they seen MY way of teaching?

من و خودم : no comment

من: خستگی روز توم موند!

مثلا خوب!

قراره ترم جدید تو موسسه FCE  درس بدم ! آی فیل لایک بی اینگ این اِ فا.کی.نگ سا.کد کاندیشن!

روی نروها !!

بدترین حس امروز:


خنگ ترین شاگردت بعد از کلاس جلوی خودت به منشی موسسه بگه ببخشید خانم فلانی دیگه اینجا درس نمیدن؟ با یه حالت اندوه فراوانی که هر کی ندونه فکر می کنه این یه قدم مونده به تبدیل شدن به native speaker و تنها مانع رسیدنش به هدف منم !!!!!!!!

کلاس حل تمرین

هی با خودت میگی یعنی چه شکلیه ؟؟ چه جوریه؟ چی بگم؟؟؟ باز هی میگی ای بابا !!! دیگه بعد از این همه مدت اگه نتونی یه کلوم حرف بزنی که پس چه فایده ای داشته این معلمی؟؟؟؟

سر کلاس مدیریت که نشستی هی داری فکر میکنی!!!! برگه آ ۴ رو از زیر جزوه ات در میاری ببینی همه رو نوشتی؟؟؟ یعنی چیزی از قلم نیفتاد؟؟؟ خب حالا چیکار کنم یعنی؟ نکنه اینو بگم بد شه ؟؟ نکنه اینو نگم بد شه !!!!

هی میبینی دلت مثه سیر و سرکه می جوشه !!! ( حالا انقدر هم نه هاااا)  ساعت نزدیک ۱۰ شده !! میری دم دفتر منشی دانشکده میگی " ببخشید  میشه کلید سایت ۲ رو بدین لطفا ؟؟!! " وقتی گرفتی به سمت سایت دو حرکت میکنی .... با زینب  نزدیک که میشی کلید و میندازی میبینی یه سری دختر و پسر که دم در وایسادن میگن : " اینان ؟؟؟!!!! بچه ها بیاین شروع شد ! "

دلت بگی نگی داره میلرزه ...... آخه به نظرت پسرا خیلی بزرگتر از اون میان که بخوان تو رو آدم حساب کنن !!!!!  نکنه خیلی شیطون باشن ؟؟!!

میری تو ! تا اوضاع بیاد آروم شه یه کم طول میکشه ......... یکی موبایلش زنگ میخوره بقیه میخندن ..... اون یکی یه گاز به کیک میزنه یه قلپ آبمیوه میخوره !!!! تو داری به روی خودت نمیاری و فقط با زینب میخندی !!!!

یه دفعه .....

کاغذ کذایی رو از تو کیفت در میاری ..... میگی : " بچه ها کلاسمون یه قانونایی داره !!!!" یهو  سکوت در کلاس بر قرار میشه یکی میگه : " هییییسسسس بذار ببینم چی میگن " تو خوشحال میشی . میفهمی این lesson plan  که سر کلاسهای زبان مینوشتی خیلی چیز بدی نبوده ادامه میدی : " تمرینها رو باید سر deadline اش تحویل بدین  اگه نه ۵۰٪ نمره رو از دست میدین...... تمرینها اگر غلط هم فرستاده بشن بهتر از اینه که اصلا فرستاده نشن..... یه سری سوال هم هستن غیر از سوالهای استاد که ما طرح میکنیم خیلی ساده ترن اگه اونها رو حل کنید نمره اضافی و امتیاز داره  .... بعد همین طور که ایمیل خودتو زینب رو روی تخته  مینویسی میگی اینم ایمیل ما هم میتونید میل بزنید هم چت کنید .... روزهای سه شنبه ۱۰ تا ۱۲ زمان بیکاریمونه اگه سوال دارین باید حداقل یه روز قبلش به ما بگین ......"   به صورت بچه ها نگاه میکنی..... دیگه خبری از شیطنت نیست..... ترسیدن  بیچاره هااااااا   بعد یه سوال طرح میکنی که بچه ها برنامه اش رو بنویسن..... تا اینو میگی سوال شروع میشه !!!!! با خودت میگی ........... واوووو چه سرعتی !!!! یعنی چه سوالی میتونه داشته باشه ؟؟؟؟ میری میبینی پسره میگه ببخشید من کامپیوترم روشن نمیشه !!!! خوشحال میشی  میگی :" کامپیوترت رو عوض کن !! " یه دختره : " مال منم روشن نمیشه !!" میگی : " بزن تو برق اون ماس ماسکشو !!!!! اسمش چی بود ؟؟؟؟؟  دو شاخه ؟ "

دیگه هی تند تند سوال !!!!! هی که میبینی جواب میدی خوشت میاد !!!!   یه دقیقه که بیکار میشی میبینی کسی سوال نمیپرسه توهم میزنی  کسی سوالی نداره ؟؟؟؟!!!!!  یکی میخواد صدات کنه !!!! به بغل دستیش میگه : " فامیلیش چی بود؟؟ " - " نمیدونم !!!"   میگه : " ببخشید استاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! " تو دیگه میخوای ولو شی رو زمین   حس میکنی سرت گیج میره !!!!  به زینب نگاه میکنی با نگاه میپرسی : " چی گفت؟؟؟؟ استاااااااااااااااااااددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا شکرت "

میری و سر بلند بر می گردی!! یهو یه پسری میگه : ببخشید زینب خانومممم ؟؟؟

همین طور که داری جواب یکیو میدی و زینب هم مشغول یکی دیگه است یه صدایی میاد . پسر ه به بغل دستی اش میگه : ای بابا فامیلیه اینا چی بود؟؟؟ ولش کن حالا . به سپیده بگو بیاد !!!

خلاصه ۱:۳۰میگذره... دیگه آخره کاره ... بچه ها دارن میرن ... تو هم داری وسایلت رو جمع میکنی و واسه بچه های علاقه مند توضیحاتی میدی !! یکی میگه سوال اضافه از کجا بیارم؟؟؟؟ تو میگی فعلا سی اوت رو یاد بگیر سوال اضافی ......

وقتی دارن میرن: خداحافظ .... خسته نباشید..... استاد !! خسته نباشید..... خیلی ممنون خسته نباشید....

این استاد ه یه حال اساسی میده بهت  همه که میرن زینب میگه : معلمی از وجناتت معلوم بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو میپری بغلش دیگه حال بوس نکن کی بوس کن

خیلی بهت خوش گذشته !! میری ناهار

ماجراهای من و مؤسسه

ترم اول تابستون که تموم شد گفتم خب بد نبود . دو تا کلاس گرفتم دو تاشم پایین بود. خیلی کار نداشتم .به همه چی هم رسیدم .به خواب  و همه چی !!! ..... چون خواب یعنی همه چیز .... خلاصه گفتم خوبه دیگه ترم دوم رو هم یه چیزی تو همین مایه ها میگیرم و به جاش تلافی ترم بهار که اون همه کار داشتم در میاد و موقع شروع کلاسهای دانشگاه هم سر حالم 

خلاصه open time  دادم و گفتم فقط روزهای زوج 8_10 و 10_12 !!!! یک کلام ختم کلام !!! اونا هم گفتن بله چشم حتما. خیلی ممنون لطف کردین و ....

من اومدم خونه . خوشحال و سر خوش. گفتم چه خوب. صبحهای زوج میرم سر کلاس . بعد از ظهرش میرم امیرکبیر یا IPM روزهای فرد هم با دوستام میریم شنا  و قراره کلی خوش بگذره. فرداش رفتم موسسه که ببینم چه ترمهایی دارم و کتابهای اون ترمو بگیرم . اولا که در همان لحظه اول تا بیام بفهمم اوضاع از چه قراره ضربه اول رو سنگین وارد کردن و دو تا کتاب کت و کلفت دادن بهمو گفتن 20 تومن میشه  منو میگین؟؟؟ هی خودمو خوردم !! هی با خودم گفتم این جا یعنی راه در رو نداره؟؟ هی سرخ و سفید شدم هی بنفش شدم گفتم امکانش نیست این ترم اینا رو قرض بگیرم ؟ آخه مشخص نمیکنه که!!! شاید ترم دیگه یه کلاسی بهم دادین که مباحثش تو این کتابا نباشه!! اون وقت چه خاکی بریزم تو سرم؟؟؟ باز پول کتاب بدم؟ اونا هم که استاد .... بیییپپپ..... کردن آدما.. شروع کردن.. ای بابا خانم حیدری شما که الان چند وقته معلم این جایی با قانونا آشنایی ما کلاسی میدیم که تو همین کتابا باشه بعدشم شما حالا حالاها پیش ما هستین لازم میشه دیگه ! تو هم که می بینی از بس معطل کردی هی معلمهای دیگه یکی یکی اومدن و دور و برت کلی شلوغ شده دیگه روت نمیشه بیشتر از این گدا بازی در بیاری  و حالا اصلا مسئله این نیست که !!! اگه کل معلمهای موسسه هم اونجا بودن تو هنوز مصر بودی که کتابو قرض بگیری!! مسئله اینجاست که شاگردت همون لحظه میاد و میگه : ببخشید میشه خانوم حیدری معلم ترم بعدمون باشن؟؟؟؟!!!!  دیگه اینجاست که میبینی هوا پسه و جای تأمل و درنگ نیست! هر چی که باشه تو باید پرستیج خودت رو جلوی شاگردت که تو معلم محبوبش هستی حفظ کنی. خیلی با کلاس زیپ کیفت رو باز میکنی .... ققققییییژژژژژژژژ .... انگار دارن آهن فرو میکنن تو مغزت.. و تو چه شکلی هستی؟ بعد کیف پولت رو میاری بیرون..... رنگ قرمزش رو که میبینی یاد خون جیگری میوفتی که بابت در آوردن این 20 تومن پول سر کلاس خوردی اما برای اینکه رنگ صورتت هم اون طوری نشه تو چه طوری هستی؟؟ بعد پول رو میاری بیرون .... حس میکنی میخوای منفجر شی !!!!  یه لحظه به نفست غلبه میکنی و میگی : ای بابا سپیده پول چرک کف دسته !!!  یاد این جمله ایده آلها میوفتی: خدایا شکرت که مریض میشوم. چون میفهمم که در اغلب اوقات سالمم!!!! با خودت میگی : خدایا شکرت که باید 20 تومن پول کتاب بدم!!! این یعنی من پولی دارم که باید بدم!!!!!!! و خدایا شکرت که انقدر زورم میاد که 20 تومن پول بدم و این یعنی اینکه من خودم پولشو در آوردم و قدرش رو میدونم !!! بعد پول رو میدی و آماده میشی که بری . یه دفعه صدای سوپروایزر میاد که تو رو صدا میزنه و در به در دنبال سپیده میگرده !!! خدایا  کلاس اضافه نباشه !! تو رؤیت میشی ! قبل از اینکه تونسته باشی زیپ کیفت رو ببندی!! احتمالا همین صدای ققییژژ زیپ کیفت بوده که موقعیتت رو لو داده! بر میگردی لبخند میزنی و میگی : بله ؟!

سوپروایزر: سپیده یه کلاس دارم راست کار خودته !!! اون کلاسه بودن؟؟؟؟؟؟ فلانیو فلانیو .... دیگه کی بود؟؟!!

من: فلانی!!!

سوپروایزر: آهاااااا.... خودشه . یه کم مشکل دارن!! هیچ معلمی نیست!!!!!!!!!!!!!!!!

من : پپپپپپپووووووووفففففففف. تو رو خدا م.....

سوپروایزر: دیگه نه نیار اسم تو رو نوشتم دیگه کتابم نمیخواد بخری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خودم بهت قرض میدم!!!!!!!!!!!!!!! فقط من فردا دارم به مدت 3 هفته میرم ایتالیا و بعدم اتریش این جا نیستم. حالا اگه دیدی جور خاصیه!!! بعدا با هم catch up  میکنیم

من: با...

سوپروایزر: خب دیگه .. گفت باشه !!!!

من:

سوپروایزر: اسم خانوم حیدری رو confirm کن.

من: به سمت خونه!!

میرسم خونه.

هنوز تو کف صبحم!! 4 روز میگذره .. زنگ میزنن میگن یه خانمی هست ژاپنیه !!! من تو ذهنم میگم به من چه؟؟!! میگه بچه اش خصوصی میخواد اصلا هیچ معلمی رو پیدا نکردیم بهش بخوره....

من با خودم: خصوصی؟؟؟؟ بگید بیاد فردا که رفتم سر کلاس خصوصی بعد از کلاس میان میگن.. خانوم حیدری تو رو خدا !!!!!!!!! من میگم چی شده ؟ اتفاقی افتاده؟ کسی چیزیش شده؟ سوپروایزر برگشته؟ بلایای طبیعی؟ جنگ؟ ..... نه چیزی نشده کلاس preFCE 7 مون بچه هاش گفتن معلم این ترممونو نمیخوایم !!! شما قبلا این ترم رو درس دادی مگه نه ؟؟؟

من : بله!!

 اگه میشه تو رو خدا بگیرش. من میگم حالا کیا هست؟؟ روزهای فرد 2_4 .. من میگم خوبه من بیکارم می پرسم امروز چند شنبه است؟؟؟ یه صدای مبهمی به گوشم رسید که گفت : پنجشنبه  !!! یعنی امروز؟؟؟؟؟؟؟؟ بله !!! یعنی 20 دقیقه دیگه ؟؟؟؟ بله!!!! من : بله و بلا میگیرم

خلاصه این میشه که من صبحهای زوج که هیچی ، عصرهای زوج هم نمیتونم برم سمینار، روزهای فرد هم شنا بی شنا

بعد میرم سر کلاس فرانسه!!! یکی میگه میشه کلاسها بشه 3 روز در هفته جای 2 روز؟؟؟

من:  بله بله بله !!!!!!!! oh.. excusez-moi..... oui oui oui...

یک همکلاسی دیگه:: نه نه تو رو خدا من همین 2 روز رو هم به زور میام !! تو رو خدا ناخنهام رو نگاه کنید!!!!

من: میشه ببینم؟؟؟؟ با چشمهای گشاد ناخنهای مانیکور شده اش رو میبینم و برای اینکه کسی ناخنهای منو نبینه و خدای نکرده مقایسه نکنه !! قایمشون میکنم و فقط سعی میکنم در ذهن تجسمشون کنم!!

همون همکلاسی: الان 3 روزه ناخنم شکسته وقت نکردم برم درست کنم !!! همون 2 روز باشه لطفا !!!!!

معلم: بله خب اگه یه نفر ناراضی هم باشه کلاس عوض نمیشه !!!

ما:

اون:

 

 

درد دل

خب workshop دانشگاه IPM هم تموم شد و من حتی یک جلسه اش رو هم شرکت نکردم!! چون دقیقا اون لحظه سر کلاسم و دارم به یه سری دانش آموز میگم Why didn't you prepare yourself for the lecture?! و اون هم میگه وقت نداشتیم خانوم!!!! کاش این حرف رو به همین سادگی میزد. متاسفانه خانم ترمش به شدت بالا تشریف داره و مثلا ترم بعد میره FCE ولی همین جمله ساده رو به فارسی میگه و حالا همین رو هم کاش به فارسی میگفت و همه چی تموم میشد. یه نیشخند هم بهش اضافه میکنه و یک چشمک به بغل دستیش و دیگه اونوقته که میخوای کل لپ تاپتو که با هزار زور و زحمت مثل یک ........ ( جای خالی رو با کلمه "حمل" بر وزن فعال پر کنید) با خودت آوردی تا به خانوم خوش بگذره سر کلاس، بچپونی تو دهنش تا دیگه وقت نداشتیم رو نتونه ادا کنه!! همون لحظه است که میخوای بگی آخه بچه من واسه این کلاس که توش شماها معلوم نیست واسه چی اومدین ، سمینار دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه IPM رو از دست دادم اون وقت تو نتونستی یه conversation حفظ کنی؟ اما تو چی کار میکنی؟؟!!! لبخند میزنی و میگی No problem dear!!!!! I know that it is summer and you are not in the mood of studying so I'll give you some time so that you can review the previous lesson!!  تو میخندی و به این فکر میکنی که یعنی چند تا ابر کامپیوتر لازمه تا یه ستون نئوکورتیکال شبیه سازی شه؟؟ و در آرزوی پیدا کردن جواب میسوزی و لبخند میزنی

ترم جدید زبان

بعد از حدود یه هفته شنبه دوباره ترم جدید زبان شروع شد. منم که تازه حقوقم  رو گرفته بودم و مبلغش یه جورایی بهم چسبیده بود!! داشتم تو آسمونا پرواز میکردم  یکی نبود بگه بابا دیوونه عزیزم اون موقع تو امتحانا بود همش خونه بودی میتونستی ۳ تا کلاس بگیری الان تازه ترمت شروع شده این دفعه رو کوتاه بیا ببینیم چی میشه! ولی خب نمیدونم چم شده بود که همین طور ساعت خالی ارائه دادم  

شنبه ظهر رفتم سر کلاس پسرا. مثل همیشه تقریبا به صورت له شده اومدم بیرون از اونجا دوییدم رفتم مؤسسه اونجا هم با یه سری دختر هم سن و سال خودم کلاس داشتم.

من نمیدونم چه جوریه!! با من دو سه سال بیشتر اختلاف سن ندارن ولی انگار از یه نسل دیگن!! از یه دنیای دیگه. طرز تفکرشون حرف زدنشون خیلی با من فرق میکنه. کلا خیلی هم بی ادبن!!!! ( البته همشون نه!! خیلی خوب هم توشون پیدا میشه!) سر کلاس هم همین طوری فارسی حرف میزنن. مثلا ترمشون بالاست. هیچی نمی فهمن. من خودم وقتی تو سطح اینا بودم خیلی بهتر بودم. حالا که فکرشو میکنم میبینم چه استعدادهای نهفته ای داشتم که شکوفاشون نکردم!!!!! خلاصه با هر زوری بود اونو تموم کردم. حالا باید ۱:۳۰ صبر میکردم تا کلاس بعدیم شروع بشه. این کلاسه خانمهای بزرگسال توش بودن. ترمشون از قبلیا بالاتره. گفتم خوبه باز اینا آرومن جلسه اول هم هست تا من بیام قوانین کلاسم رو بگم و اونا هم خودشون رو معرفی کنن و همه سوالهاشون که ریشه در فضولی اکثر!!  خانمها داره رو از من بپرسن دیگه یه کم از کلاس میمونه ( ی بعد از میم اول در میمونه رو با صدای ای بخونید در غیر این صورت نام یه حیوان میشه که اصلا ربطی به بحث ما نداره!!)

خلاصه رفتم سر کلاس و دیدم یه سری خانم با شخصیت سر کلاسن. اولش که رفتم گفتم سلام دیدم کسی تحویل نگرفت!! انگار فکر کرده بودن منم همکلاسیشونم !! دوباره بلندتر گفتم خانم ها سلام دیدم مثل اینکه کار ساز بود رفتم وسایلم رو گذاشتم و با این که خیلی خسته بودم و ذهنیت بدی نسبت به این کلاس داشتم سعی کردم با خوشرویی برخورد کنم آخه در مورد این کلاس خیلی چیزا شنیده بودم درباره شاگرداش و نحوه برخوردشون با معلم راستش یک کم هم میترسیدم ولی دیگه سعی کردم خیلی  اهمیت ندم. تا وسایلمو گذاشتم دیدم دارن پچ پچ میکنن گفتم خب اشکالی نداره درباره من نیست!!!

کارتهاشونو گرفتم و ازشون خواستم یکی یکی خودشون رو معرفی کنن. ولی من که تقریبا پیش خودم حساب کرده بودم که همه این کارا باید حدود ۳۰ دقیقه وقت بگیره دیدم نه خیر این خانوما هیچی از خودشون بروز نمیدن  مجبوری خودم تند تند سوال میپرسیدم که وقت بگذره. همه اینا که تموم شد اونا میخواستن بپرسن:

 How old are you? Are you married?! The most important questions in women's lives.

حتي قبل از اينكه اسم و فاميلم رو بپرسن!!! 

ديگه اينا هم كه تموم شد درس شروع شد. من راه ميرفتم و اين خانمها فقط حركات منو زير نظر داشتن اينكه من چه جوري راه ميرم چه جوري ميچرخم ماژیک رو چه جوری دستم میگیرم همه اینا بعلاوه اینکه سایز کمرم دقیقا چنده!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد از اینکه این ۱:۳۰ کلاس هم به بدبختی تموم شد من له تر از همیشه رفتم خونه. دقیقا حالم مثل اون موقع ها بود که پشت کامپیوتر بودم و واسه پروژه ام کد میزدم!!

دیگه کلاس تموم شده بود و خوشحال از اینکه حالا میرم خونه یه استراحتی میکنم و همه اینا یادم میره! تا پامو از در گذاشتم بیرون دیدم سوپروایزر مؤسسه اومد جلومو گرفت گفت شما قبل اين كلاس ۱:۳۰ بيكاري درسته ؟ گفتم بله! گفت يه كلاس داريم رو هواست! ثبت نام كرديم معلم نداريم! گفتم من نميتونم كارم زياد ميشه ترمها بالاست بايد خودم روش كلي كار كنم طرح درس بنويسم چندتا منبع مختلف استفاده كنم دانشگاهم هست. واي كه من چه راحت ....... ( فکر کنید همون حیوونه مد نظره!! )ميشم!!!!

گفتم باشه میگیرم

خلاصه این شد که من رسیدم خونه و همش به این فکر میکردم که این چه حرفی بود که من زدم!! طلسم شده بودم! پول چشمم رو کور کرده بود! حالا انگار چقدر به من میدن!!

به نظر من دفعه بعد که کلی اطلاعات بهتون میدن و میگن فلان کلاس رو برندار شما بهتره احساس پختگی و با تجربه بودن بهتون دست نده!!

ترم پاییز!

خب ترم قبل که تقریبا خیلی وقته با خوبی و خوشی تموم شده 

واسه این ترم قصد داشتم یک کلاس یا حداکثر دو تا کلاس زبان بردارم همین طورم بود ولی دیروز بهم زنگ زدن و ازم خواستن یه ترم دیگه هم بردارم که میشه آخرای همین کتابه سبزی که عکسشو اون پایین گذاشتم با این اتفاقی که افتاد من فکر کنم دیگه اصلا به درسهای دانشگاهم نرسم

new interchange

کتابی که من درس میدم اینه:

البته قرمزش!! دو تا یونیته آخر قرمز و یونیت اول آبی.

این رو این جا گذاشتم که هر کدوم از شما دوستان که این کتابها رو درس میدین یا میدادید بیاین و در قسمت نظرات، نظرات خودتون رو راجع به نحوه بهتر درس دادن این کتاب بگید تا  با کمک هم کیفیت تدریس رو بالا ببریم

مثلا سوالی که خودم واسم مطرحه اینه که فرق بین be going to و present continuous برای توصیف آینده رو چه جوری به بچه هاتون میفهمونید؟!!

اولین روز

خب دیروز اولین روز کلاس انگلیسی بعد از خرداد بود توی یه موسسه جدید

 با توجه به سطح نسبتا بالای ترمی که میخواستم درس بدم انتظار داشتم بیشتر از اینا بلد باشن    

یعنی شاید بد هم نبودنا ولی من یادم به خودم که میفته میبینم وقتی تو سطح اینا بودم بهتر بودم (فکر کنم!!!) خب از اینکه بگذریم من اول کلاس فقط اسم و فامیلم رو گفتم و وقتی ازشون خواستم که اگه چیز بیشتری میخوان ازم بدونن ، بپرسن، هیچی نپرسیدندر حالیکه تو اون دبستان پسرونه هه که درس میدادم روز اول شماره شناسنامه عمه کوچیکه دختر خاله پسر عموی بابام رو ازم کشیدن فسقلیا

خدا رو شکر به نظر خیلی شیطون هم نمیان(گوش شیطون کر، چشم بد دور، لا حول و لا ...!!!!) دیگه نهایت شیطونیشون این بود که یک کم با بغل دستیشون حرف میزدن بعد یواشکی یه کوچولو میخندیدنبعد هم تا یک نگاهشون میکردم سریع ساکت میشدن شایدم من خیلی شدید نگاه میکردم:

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است                  ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

یکی از دخترا گفت اگه میشه این روز اول خیلی مشق ندین گفتم باشه امروز خیلی چیزی درس نمیدم که بخواد مشق داشته باشه !!

من فقط یه snapshot,conversation,listening,grammar,task,word power بهشون درس دادم و ترم پیششون رو مرور کردمو اونا هم واسه جلسه بعد فقط باید conversation رو حفظ کنن 10 تا جمله بسازن ، دو صفحه work book حل کنن و conversation جدید رو حفظ کنن و لغات جدیدشو در بیارن

ولی خیلی کیف داد!! کلاس خیلی جدی تر از اون یکی بود که تو مدرسه داشتم. البته اون جا هم خوب بود ولی کنترل بچه ها سخت بود و کیفیت کار میومد پایین .اونم خیلی عالی بودیه جورایی رنگی بود. بچه ها هم ترگل ورگل و کوچولو موچولو.

معلم زبان

خب اتفاق مهم امروز اینه که من توی خونه نشسته بودم که از موسسه زبان ....... زنگ زدند و گفتند بیا میخوایم بهت کار بدیم!!! منم در عرض ۱۵ دقیقه خودمو رسوندم البته وقتی رسیدم اصلا نشون ندادم که مثلا الان خیلی ذوق زده ام

یه ترمه بالا بهم دادن که گفته شده شاگرداش تقریبا هم سن خودم هستند

از یکشنبه میرم سر کار البته مثل دفعه قبل که میخواستم سر کلاس مدرسه دلهره ندارم فقط چون بچه هاش بزرگترن یک کم استرس دارم

حالا ان شاء الله میام میگم چه جوریا بوده