ترم جدید زبان
|
بعد از حدود یه هفته شنبه دوباره ترم جدید زبان شروع شد. منم که تازه حقوقم شنبه ظهر رفتم سر کلاس پسرا. من نمیدونم چه جوریه!! خلاصه رفتم سر کلاس و دیدم یه سری خانم با شخصیت سر کلاسن. کارتهاشونو گرفتم و ازشون خواستم یکی یکی خودشون رو معرفی کنن. ولی من که تقریبا پیش خودم حساب کرده بودم که همه این کارا باید حدود ۳۰ دقیقه وقت بگیره دیدم نه خیر این خانوما هیچی از خودشون بروز نمیدن How old are you? Are you married?! The most important questions in women's lives. حتي قبل از اينكه اسم و فاميلم رو بپرسن!!! ديگه اينا هم كه تموم شد درس شروع شد. من راه ميرفتم و اين خانمها فقط حركات منو زير نظر داشتن اينكه من چه جوري راه ميرم چه جوري ميچرخم ماژیک رو چه جوری دستم میگیرم همه اینا بعلاوه اینکه سایز کمرم دقیقا چنده!!!!!!!!!!!!!!!! بعد از اینکه این ۱:۳۰ کلاس هم به بدبختی تموم شد من له تر از همیشه رفتم خونه. دقیقا حالم مثل اون موقع ها بود که پشت کامپیوتر بودم و واسه پروژه ام کد میزدم!! دیگه کلاس تموم شده بود و خوشحال از اینکه حالا میرم خونه یه استراحتی میکنم و همه اینا یادم میره! تا پامو از در گذاشتم بیرون دیدم سوپروایزر مؤسسه اومد جلومو گرفت گفت شما قبل اين كلاس ۱:۳۰ بيكاري درسته ؟ گفتم بله! گفت يه كلاس داريم رو هواست! ثبت نام كرديم معلم نداريم! گفتم من نميتونم كارم زياد ميشه ترمها بالاست بايد خودم روش كلي كار كنم طرح درس بنويسم چندتا منبع مختلف استفاده كنم گفتم باشه میگیرم خلاصه این شد که من رسیدم خونه و همش به این فکر میکردم که این چه حرفی بود که من زدم!! طلسم شده بودم! پول چشمم رو کور کرده بود! حالا انگار چقدر به من میدن!! به نظر من دفعه بعد که کلی اطلاعات بهتون میدن و میگن فلان کلاس رو برندار شما بهتره احساس پختگی و با تجربه بودن |
اولش که رفتم گفتم سلام دیدم کسی تحویل نگرفت!!
انگار فکر کرده بودن منم همکلاسیشونم !! دوباره بلندتر گفتم خانم ها سلام
تصمیم گرفتم جای حرفهای مغزم باشه