مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری
"چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟ کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری"*
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه می رسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
[همین]
- هوشنگ ابتهاج
* سعدی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ ساعت 21:33 توسط سپیده
|
تصمیم گرفتم جای حرفهای مغزم باشه